
سلامی چو بوی خوش آشنایی
من محمود مونسی سردرودی متولد 1359
هنـــرجوي آواز و خوشنو يســي
از استاد بزرگوارم جناب آقای مظهری (که به حق از برترین اساتید آواز در ایران هستند و در آموزشگاه موسیقی نجوا واقع در تبریز _ چهارراه آبرسان _ ساختمان تشریفات _ طبقه 5 _ روزهای 5شنبه کلاس آواز دارند) قدردانی می نمایم كه زحمات فراواني براي من متحمل شده اند.
محمـــــود مونسي ســـــردرود₪-------------------₪
آرشيو ماهانه
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشیو کامل مطالب
₪-------------------₪
آرشیو موضوعی
عاشورا پژوهي/محقق و پژوهشگر، محمد صحتي سردرودي
اهل قرآن _ سجاد واعظي قاري برجسته و بينالمللي
سایت اطلاع رسانی شهر سردرود
وب سايت رسمي شهر سردرود
وبلاگ هنر و آثار تاريخي اصفهان / چهلســـتون
كشـــــكول
وبلاگ ادبی / حزب همکلاسی
sar2roud
آزادي ، عدالت ، عرفـــان
سر گشتـــه حقيقت
حسرت پرواز با ستاره ها
شبــــــرنگ 10
وبلاگ موسيقي/ نـواهای ایـــرانی
وبلاگ موسيقي/ موسيقـــي اصيـــل ايـــراني
وبلاگ موسيقي/ بزرگان موسيقي سنتـــي ايران
وبلاگ موسيقي/ ســـاز ايـــــراني
وبلاگ موسيقي/ ســـنتـور
وبلاگ موسيقي/ كيهـــان كلهـــر
وبلاگ موسيقي/ مـاهـــــوريـان
وبلاگ موسيقي/ استاد محمدرضا شجريان (ســـرّ عشـــق)
وبلاگ موسيقي/ نهیب
وبلاگ موسيقي/ دود عـــود
وبلاگ موسيقي/ ني زار
هنرپیشه ها و خواننده های قدیمی
وبلاگ موسيقي/ ويلونيست ايراني
وبلاگ موسيقي/ موسیقی اصیل ایرانی
وبلاگ موسيقي/ موسیقی روحوضی و سنتی
وبلاگ موسيقي/ موسيقي بختياري
وبلاگ موسيقي/ موسیقی اصیل ایرانی
وبلاگ موسيقي/ همنوا با سوز ني
وبلاگ موسيقي/ اســـداللّه ملك
وبلاگ موسيقي/ موسیقی ایرانی- محمود صالحی
وبلاگ موسيقي/ تنـــــبور شمـــس
وبلاگ موسيقي/ گروه موسیقی مهرگان
وبلاگ موسيقي/ آثار اساتید موسیقی ایران
وبلاگ موسيقي/ استاد محمود محمودی خوانساری
وبلاگ موسيقي/ عاشقان موسیقی
وبلاگ موسيقي/ ساز ملی ایران زمین
وبلاگ كرامپ نويسندگان
وبلاگ موسيقي/ گلهای گلپایگان
پيوندهاي روزانه
سايت فرید آفلاين
وبلاگ موسیقی / فرهنگ شریف
وبلاگ موسيقي / ايرج
آرشیو پيوندهاي روزانه
mahmoud mounesi
Powered By
مکتب آوازی تبریز
شهر تفليس با آن طبيعت زيبا و خوش منظره اش كه در بلاد قفقاز شهرت پيدا كرده بود ، از اوايل دهه چهل قرن نوزدهم ، در حيات فرهنگي ملل ماوراء قفقاز نقش مهمي ايفا كرده بود. حكومت روس تزاري براي نظارت بر اين شهر تاريخي و باستاني ، اين شهر را مركز قفقاز تعيين كرده بود و قوانين جنگي و منظبط براي اهالي تفليس و كلّ ماوراء قفقاز منظور نموده بود و براي نشان دادن فرهنگ اروپايي و شرقي ،خواه ناخواه در اين منطقه به ايجاد امكانات دست مي زد ، در نتيجه تئاترهايي در سطح عالي فرهنگي خلق مي شد و به زبانهاي روسي ، آذربايجاني ، گرجي و... به تماشا گذاشته مي شد. در اين دوره ، اپراي ايتاليا به دفعات در اين شهر اجرا مي شد و حتي بالت هاي ديدني به نمايش گذاشته مي شد ، علاوه بر اين كه اپراي تفليس اركسترهاي خوبي هم داشت. حتي در سال 1871 ميلادي ، در اين سرزمين ، براي گسترش تحصيل موسيقي و تحقيق در اين باره ، مكاني بنام « جمعيت موسيقي قفقاز » ايجاد شده بود. علاوه بر اين ، در تفليس انجمن هايي نيز وجود داشت كه اين انجمن ها به دفعات ، كنسرت و شبهاي لبريز از موسيقي و گردشگاههاي مردمي تشكيل مي دادند. خوانندگان مشهور آن دوره : ستار ، الله وئردي ، جعفر ، ميرزا علي ، عبدالباقي زلال اف ( بلبل جان ) ، يئوان قول ، لئوون آليكوش ويلي ، يتيم گرجي و نوازندگان مشهور تار : صادق جان ، بالا اوغلو قري كور ، آواك تارخان اف و نوازندگان مشهور كمانچه : چيپري ، باغدا گول اوغلو آتا ، در شادي هاي مردم ، در فواصل تئاترهاي ديدني و در كنسرت هاي شرقي برنامه اجرا مي كردند. در آن دوره ، نوازندگان تفليس در مهمانخانه هاي خوب و راحت ، باغهاي باصفا ، ميدان هاي بزرگ شهر و سالن هاي تجار شهر برنامه اجرا مي كردند. چون تفليس مركز تجارت بود ، اهالي آن ، روزها به تجارت مشغول مي شدند و هنگام غروب در باغها و ميدان ها گرد آمده و به آواز خوش خوانندگان گوش فرا مي داده و نيز رقص مي كردند كه اين برنامه ها تا نيمه هاي شب ادامه مي يافت. مورخ و سياح نامدار روسي « آ.كيشميش اف » مي نويسد : به هنگام ظاهرشدن خوانندگان در كوچه ها ، اهالي شهر كه تا نيمه هاي شب انتظار مي كشيدند به ايوان و پشت بامهاي خانه هايشان و جلوي دروازه ها جمع شده و از نشئه موسيقي لذت مي بردند. موسيقي ساز و آوازي نا صبح ادامه مي يافت و با روشن شدن افق ، همه به خانه هايشان بر مي گشتند. بعضي ها نيز همانجا مي خوابيدند تا عصر روز بعد باز هم شنونده موسيقي باشند. همانند قرن 19، در اوايل قرن بيستم نيز شهر تفليس يكي از مراكز فرهنگي بلاد قفقاز بود و به سرعت پيشرفت مي كرد و در كنار مكاتب متوسطه و عالي ، مدرسه موسيقي نيز تأسيس شده بود. همچنين خانه هاي تئاتر نظير « هنركده اجتماعي »، « تفريح گاه تئاتر » ، « كمدي تئاتر تفليس » ، « كلوب دووريانسكي » و كلوب هاي « كمدي تئاتر اجتماعي » و « خانه مردم » براي اهالي شهر خدمات فرهنگي انجام مي دادند. ضبط آثار هنرمندان قفقاز در صفحات گرامافون ، توسط نماينده كمپاني هاي « گرامافون و ماشين تحرير » ، « برادران پاته » ، « اسپورت - ركورد » ، « كنسرت ركورد » ، « ايكسترافون » ، « پريمور ركورد » ، « مونارخ - ركورد » و « گرامافون - ركورد »از سال 1902 ميلادي در شهرهاي مسكو ، وارشاوا ، ريقا ، پترزبورگ ، كيو ، تفليس و باكو آغاز شد و تا سال 1914 ميلادي كه جنگ جهاني اول به وقوع پيوست ، ادامه داشت. در سال 1913 ميلادي ، كمپاني « مونارخ - ركورد »آلمان ، در تفليس شروع بكار كرده بود و با دعوت از خوانندگان و نوازندگان قفقاز به اين شهر ، صداي ساز و آواز آنان را در صفحات گرامافون ضبط و در ميان اهالي قفقاز منتشر مي كرد.كمپاني مذكور ، كاتالوگ صفحات هنرمندان دعوت شده را بصورت كتابچه اي جداگانه در هزاران تيراژ چاپ كرده و در تمامي اراضي روسيه و حتي در كشورهاي شرقي پخش كرده بود.در اين كتابچه ، تصوير موسيقيدان ، اسم و فاميل ، محل تولد ، رپرتوار و شماره صفحه ها نشان داده شده بود. مدت ها قبل از ورود ابوالحسن خان به تفليس ، در مكانهاي مهم شهر آگهي آويخته بودند و آفيش هاي بزرگ و رنگارنگي بر سردر باشگاهها ، تئاترها و مراكز هنري شهر نصب شده بود. در آن زمان در يكي از خبرهاي درج شده در روزنامه « زاكاوكازس كايارئچ » آمده بود : ابوالحسن خان ، خواننده دربار شاه ايران در سفز خود به اروپا مهمان تفليس خواهد بود.بنا به خواهش بجاي جمعيت مسلمانان تفليس كه آرزوي شنيدن كنسرت ايشان را دارند ، ابوالحسن خان در فكر اجراي چند كنسرت در تفليس مي باشد. لازم به يادآوري است كه ابوالحسن خان تاكنون هيچ وقت در مقابل عده كثيري از تماشاچيان هنرنمايي ننموده است. اين خواننده از صداي پرصلابت و پر ملاحت و انعطاف بسياري برخوردار است.حركات او در حين هنرنمايي بسيار ظزيف و بنا به عادت خود ، سرپا در حالي كه دست ها را به سينه مي گذارد با غرور و عظمت خاصي برنامه خود را اجرا مي كند.اين هنرمند پرآوازه ، ابتكارات و نوآوري هاي ويژه و احساسات خاصي در هنر خوانندگي قديم ايران پديد آورده است ، انچنانكه شنونده احساس مي كند هنرمندي اروپايي در سبك شرقي هنرنمايي مي كند. بنا به اين ويژگيها ، تماشاچيان انتظار كنسرت جالبي را از اين خواننده مسلمان پيش بيني مي كنند. اين كنسرت بدون ترديد بغير از مسلمانان ، ساير دوستداران موسيقي شرقي اهالي قفقاز را نيز به خود جلب خواهد كرد. كنسرت ها به محض ورود خواننده و نوازندگان درباري - درويش خان تارزن و گروه هنري وي - به تفليس ، شروع خواهد شد.


ورود ابوالحسن خان به تفليس :
وقتي اقبال السلطان به اتفاق دوستان هنرمندش وارد تفليس شدند ، مستقيما" به كنسولگري ايران در اين شهر رفتند كه محمد ساعد مراغه اي نيابت كنسولگري تفليس را در آن موقع بر عهده داشت و انجام وظيفه مي كرد. ابوالحسن خان كه نام و شهرت سيد شوشينسكي ( 1889-1965 ميلادي ) را به عنوان - خواننده بزرگ در قفقازكه ساكن تفليس بود- شنيده بود ، به ديدار وي رفت. سيد شوشينسكي در كنسرت هاي ابوالحسن خان از نزديك شركت كرده و براي ميهمانان همه گونه شرايط آسايش فراهم كرده بود.
« مصطفي مردانف » آرتيست خلق ، درآذربايجان كه از نزذيك شاهد ديدار اين دو استاد بزرگ آواز با يكديگر بوده ، در خاطرات خود چنين نقل مي كند :
ابوالحسن خان كه از خوانندگان مشهور شرق به شمار مي رود ، با ورود به تفليس به همراه گروه خود به منظور اجراي كنسرت ، در اولين نوبت به ديدار سيد شوشينسكي رفت. اين دو هنرمند با اشتياق و صميميت بسيار همديگر را در آغوش كشيدند. سيد شوشينسكي به خرج خود براي ميهمانان هنرمندش لباس فراك تهيه نمود و به صحنه راهنمايي كرد. ابوالحسن خان با صداي زيبا و دلنشين خود ، دستگاه بيات شيراز و راست را خواند وهمه تماشاچيان را در حيرت فرو برد. در اين كنسرت ، وانوساراجا شويلي - بنيانگذار هنر اپراي گرجستان - هم شركت كرده بود. وي ضمن ستايش بسيار از هنرنمايي ابوالحسن خان ، گفت : چه چيز ابوالحسن خان ار كاروزو ( 1873-1921 ميلادي ) كمتر است. وي سپس راهي صحنه شده ، ابوالحسن خان را در آغوش گرفت و بوسيد.
مصطفي مردانف در ادامه مي نويسد :
در تشكيل كنسرت هاي ابوالحسن خان ، ما نيز با سيد شوشينسكي همكاري داشتيم و سعي مي كرديم آنان بعد از سياحت هنري ، با خاطرات خوشي به وطنشان باز گردند.
نخستين كنسرت ابوالحسن خان در تفليس ، در 26 مارس 1914 ميلادي ( 28 ربيع الآخر 1332 قمري - پنجشنبه 1293/1/4 شمسي ) در « كازيونّع تئاتر » كه اينك بنام اپراتئاتر « پاليا شويلي 3 » ناميده مي شود ، با اشتراك هنرمندان مشهور شرق : سيد حسين طاهرزاده ( خواننده ) ،درويش خان ( نوازنده تار ) ، باقرخان رامشگر ( نوازنده كمانچه ) ، عبدالله دوامي ( تصنيف خان و نوازنده ضرب ) اجرا شده بود. اين كنسرت كنسرت شرق نام داشت ( در كنسرت هاي شرقي ، خوانندگان و نوازندگان بزرگي شركت مي كردند ). اين كنسرت با موفقيت و استقبال پرشوري برگزار شد و تماشاچيان بويژه هنرمندان موسيقي تفليس را به تحسين وا داشت.

عينعلي سلطان اف ( 1862-1935 ميلادي ) روزنامه نگار مشهور آن زمان در مقاله معروف خود تحت عنوان « كنسرت شرق » نوشته بود :
جمعيت انبوهي در كنسرت شرق كه با شركت هنرمندان ايراني : ابوالحسن خان ، طاهرزاده ، درويش خان ، باقرخان و عبدالله خان دوامي برگزار شده بود ، آمده بودند و موسيقي شناسان و هنرمندان موسيقي شرق نيز شركت داشتند. استقبال شايان و تجليل هاي با ارزشي كه از اين هنرنمايي بعمل آمد ، حاكي از موفقيت يزرگ آن مي باشد.
ابوالحسن خان در اين كنسرت ، چنان با صلابت و زيبا برنامه خود را اجرا نمود كه تماشاچيان او را چندين با به روي صحنه باز گرداندند و وي را غرق پول و گل كردند.
ابوالحسن خان هرچقدر هم تحريرهاي پيچيده اي بزند ، صدايش در همه مراحل ، تميز و آهنگ دار مي باشد و همچنين به هنگام خواندن ، هيچگونه تغييري در چهره او حس نمي شد.
بعد از پايان كنسرت ، اقبال السلطان به قصد كمك به مدرسه اتفاق ايرانيان در تفليس ، سهم خود از درآمد كنسرت ها را كه مبلغ هفت هزارتومان بود، به انجمن خيريه ايرانيان تقديم نمود.

سيد شوشينسكي در خاطرات خود نقل مي كند :
جليل محمد قليزاده - نويسنده و متفكر معروف شرق - ابوالحسن خان را به عنوان يك ميهمان هنرمند به اداره « مجله ملا نصرالدين » دعوت نمود. ضيافت افتخارآميزي برگزار شد. در اين ضيافت بنا به خواهش ابوالحسن خان ، من هم آواز خواندم. در پايان ، ابوالحسن خان چنان « كردي بياتي » خواند كه همان شب تا صبح ، از هيجان آن خواب از سرم پريد. ( صفحه هايي كه از ابوالحسن خان به يادگار مانده - بخصوص آواز كردي بيات - مؤيد اين مطلب است ).
نا گفته نماند كه : خواننده مشهور آذربايجان ، خان شوشينسكي ( 1901-1979 ميلادي ) در دوران جواني با تقليد از ابوالحسن خان ، كردي بيات را چنان اجرا نمود كه وي را نظير ابوالحسن خان مورد تمجيد و تحسين قرار داده و لقب خان به اقتباس از نام ابوالحسن خان به وي دادند.
ابوالحسن خان و گروه همراه وي ، در مدت اقامت خود در تفليس چندين بار شاهد هنرنمايي سيد شوشينسكي در خانه مردمي زوبالوف بودند. اين سيد جوان ، در حضور اساتيد معروف موسيقي دستگاهي شرق ،با صداي پرقدرت خود با تحريرهاي چهچهه دار ، دستگاههاي چهارگاه و ماهور را بطور كامل اجرا نمود. در ضيافتي كه بعد از كنسرت برگزار گرديد ، ابوالحسن خان از هنرنمايي سيد شوشينسكي تمجيد فراواني نمود . درويش خان نيز ضمن دعوت سيد شوشينسكي به تهران ، به وي گفت : جاي شما تهران است ، شما نه تنها در آنجا ، بلكه در تمام شرق مي تواني خواننده درجه اول به شمار آيي.
در مدت اقامت هنرمندان ايراني در تفليس ، سيد شوشينسكي در مورد موسيقي شرق اطلاعات فراواني از آنان اخذ نمود. ابوالحسن خان نيزتا آخر عمر خود ، نام سيد شوشينسكي را به عنوان خواننده معروف قفقاز ، بعد از جبار قارياغدي اوغلو ( 1861 - 1944 ميلادي ) با احترام ياد مي نمود.
ابوالحسن خان و گروه همراه وي ، در مدت اقامتشان در تفليس ، دستگاهها و تصانيف زيادي را در استريو شركت صفحه پركني « مونارخ - ركورد آلمان » اجرا و در صفحات گرامافون ضبط كردند. ابوالحسن خان يكي از اين صفحات را كه در دستگاه همايون اجرا كرده بود ، به عنوان هديه و به پاس دوستي و قدرداني از سيد شوشينسكي ، تقديم وي نمود و روي صفحه به يادگار نوشت : « هديه اي از طرف ابوالحسن خان به سيد شوشينسكي ».
ابوالحسن خان و دوستان هنرمندش ، بعد از پر كردن چندين صفحه گرامافون و اجراي چند كنسرت موفقيت آميز و بياد ماندني براي اهالي قفقاز ، تفليس را به قصد ايران ترك كردند.
منبع : با زمزمه هزاردستان - نوشته سيد جواد حسيني
با اندكي تلخيص و تصرف
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 23:40
نویسنده : [ محمـــــود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
روستاي الوند كه اكنون به « كهنه الوند »معروف است ، در كنار شهر صنعتي جديد البرز و در 6/5 كيلومتري جنوب شرقي شهر قزوين واقع شده است.زبان رايج در اين روستا ، زبان تركي با ته لهجه قزويني مي باشد. سال 1290 هجري قمري ( مصادف با 1252 شمسي- 1872 ميلادي ) ، نقطه عطفي مهم براي الوند و كلا" تاريخ موسيقي ايران است.چنين مقدّر بود كه با ظهور نابغه اي بزرگ از اين روستا ، بار ديگر بنا بفرموده حضرت مولانا :« بانگ گردشهاي چرخ » به اوج آسمان برسد.در اين سال ابوالحسن اقبال آذر ، از پدر و مادري با ايمان ( ملّا موسي-عزّت خانم ) در الوند متولد شد. ملّا موسي از مجتهدين پارسا و داراي رساله علميه بود و در روستاي الوند و آبادي هاي مجاور ، تعداد زيادي مقلد و پيرو داشت. وي بيست و هشت سال در عتبات عاليات به تحصيل علوم ديني مشغول بوده و بعد از مراجعت به قزوين در مدرسه معروف به ملا محمد صالح برغاني (برادر ملا محمد تقي برغاني ، معروف به شهيد ثالث ) تدريس مي كرده است. ملا موسي بعد از تدريس علوم ديني ، در مختصر ملكي كه در الوند داشت مشغول زراعت مي شد و از اين طريق زندگي عائله خود را مي گذراند. او چون از متّقيان زمان خويش بود به خود اجازه نمي داد كه از محل وجوه شرعي كسب درآمد كند ، حتي اين نوع كسب درآمد را صحيح ندانسته و به فرزندان خود نيز توصيه مي كرد كه سربار ديگران نشده و بجز از راه دسترنج خود ، به طريق ديگري امرار معاش نكنند. ابوالحسن هنوز خردسال بود كه پدرش - ملا موسي - در گذشت .ابوالحسن كه از صداي خوب و بي مانندي برخوردار بود بعد از فوت پدر به علت تنگي معيشت ، ناگزير شد در پاي منبر مسجد الوند به نوحه خواني بپردازد. طبيعت زيبا و دلپذير روستاي الوند و زمزمه پرندگان خوش آواز ، تأثير فوق العاده اي در ابوالحسن مي گذاشت.وي در زير درختان غرق شنيدن آواز لطيف و دلنشين بلبل مي شد و در دل خويش با يك دنيا آرزو ، سرود دلپذير بلبل را در دل باغها تكرار مي كرد. ابوالحسن خود در اين باره مي گويد : وقتي خردسال بودم در باغها گردش مي كردم و به شنيدن آواز پرندگان خوش الحان بخصوص آواز بلبل كه هميشه شيواترين و سوزنده ترين آوازها را سر مي داد ، علاقه خاصي داشتم و نغمه هاي نشاط انگيز و دلنواز پرندگان را از دل و جان گوش مي دادم و آرزو مي كردم كه مثل آنها بتوانم چهچهه بزنم و تا مي توانستم از آواز پرندگان تقليد مي كردم.اين تقليد بجايي رسيده بود كه گاهي با هزاردستان ، هم داستان مي شدم.من در زير درختان آواز سر مي دادم و بلبل روي شاخه ها به جست و خيز مي پرداخت. تا اينكه خداوند اراده فرمود كه نواي بلبل را در حنجره من تعبيه كند و شهري را از آن با خبر سازد. حال ديگر مردم قزوين مي دانستند كه يك كودك مانند كبك قهقهه مي زند و همچون قناري چهچهه مي زند. نعمت صداي خوش و رسايي كه خداوند به ابوالحسن نوجوان ارزاني داشته بود ، منشأ سعادت او شد و او را به آينده اميدوار ساخت.در اين ايام ، دوستان و نزديكان ابوالحسن ، او را به همكاري با دسته اي از شبيه خوانان قزوين تشويق مي كردند زيرا شبيه خواني يكي از راههاي امرار معاش آن زمان به شمار مي رفت. آن زمان يكي از مجهزترين و ماهرترين گروههاي شبيه خواني در قزوين ، گروه ميرزا حسن ثقفي يزدي بود كه در تكيه هاي دولتي و ملي ، به شبيه خواني مي پرداخت. ( ميرزا حسن ثقفي ، يكي از بزرگترين تعزيه گردانان زمان خود بود و در قزوين به تعليم و تربيت شبيه خوانان مي پرداخت.) ميرزا حسن ، از دوستان بسيارنزديك مرحوم ملا موسي بود و وقتي كه شهرت صداي ابوالحسن را شنيد به ديدار او رفت و از ابوالحسن خواست تا با او به قزوين رفته و با دسته شبيه خوانان وي همكاري داشته باشد. ميرزا حسن ثقفي با گرفتن رضايت خانواده ابوالحسن و كدخداهاي الوند ( كدخدا محمدعلي - كدخدا مسلم ) ، وي را با خود به قزوين مي برد و ابوالحسن كه در اين زمان بيش از ده سال نداشت ، الوند زيبا را با تمام خاطرات شيرينش ترك مي گويد و در خانه بزرگ ميرزا حسن ثقفي يزدي زندگي تازه اي آغاز مي نمايد. اقامت ابوالحسن در خانه ميرزا حسن ثقفي ، باعث ارتياط نزديك هر دو خانواده شده بود.در اين ايام ابوالحسن ، تحت تعليم ميرزا حسن ثقفي و فرزندش ميرزا هدايت الله ثقفي ( ناظم البكاء ) قرار گرفت و جهت ارتقائ سطح سواد ابوالحسن ، وي را با خواندن قرآن و گلستان و بوستان سعدي آشنا كردند و سپس طريق حفظ و خواندن نسخه هاي تعزيه را به وي آموزش دادند. آن زمان، دهها تكيه و حسينيه در قزوين وجود داشت كه ميتوان از تكيه مولا وئردي خان ، تكيه حسن نايب و مسجد محمد خان بك نام برد.در ماه محرم ، دسته شبيه خوانان ميرزا حسن ثقفي با سلام و صلوات از تكيه اي به تكيه ديگر مي رفتند و مراسم تعزيه و شبيه خواني برپا مي كردند.ابوالحسن در نتيجه چند ماه همكاري با شبيه خوانان شهرت فراواني يافت و رفته رفته معروف گرديد.استعداد ابوالحسن نوجوان مورد توجه اهالي قزوين واقع شده بود و نامش دهان به دهان مي گشت.وي در تكيه هاي دولتي و ملي كه نوحه را با لحن كودكانه سر مي داد ، تماشاگران را سخت تحت تأثير قرار مي داد. ابوالحسن در پانزده سالگي ، ناگهان صدايش تغيير يافت و غير قابل استفاده شد. خود در اين باره مي گويد : تقريبا" دو سال صداي من غير قابل استفاده شد و نيروي آتشزايي در عروقم موج مي زد كه صداي آسماني مرا در لهيب خود خاكستر مي كرد و اين پيشامد به قدري برايم ناگوار شده بود كه بارها اشك تحسّر از ديدگانم فرو مي باريدم. براي از بين بردن اين عارضه به خدا توسل نمودم و نيز مجبور شدم مدت زيادي از داروهاي عطاري استفاده كنم.خوشبختانه ، تلاش وممارست از طرفي ، و سبك شدن بار اعصاب از طرف ديگر موجب شد كه آب رفته به جوي بازآيد و صداي دو سال قبل من با وسعت و قدرت بيشتري عودت يابد و بار ديگر مشتاقان پيشين را بسوي من سرازير و از اين برگشت، اجر زحماتي را كه در راه بازستاندن نعمت از دست رفته كشيده بودم و روزها و ماهها در كوهها و باغها جيغ زده بودم ، باز يافتم. همانطوري كه قمر الملوك وزيري در يكي از صفحات خود گفته بود : زنده باد ابوالحسن خان قزويني كه از صفحات او مشق كرده ام. جا داشت من هم بگويم كه زنده باد طبيعت كه در دامان او اين صدا را آموخته ام. ميرزا حسن ثقفي براي آشنايي ابوالحسن با دستگاههاي موسيقي ايراني ، او را نزد استاد موسيقي عصر، حاج ملا كريم جناب قزويني برد. جناب قزويني چون به قابليت و استعداد نهفته ابوالحسن پي برد، به تربيت صداي او پرداخت و تكنيك هاي استفاده از صدا در درون دهان را از طريق كلماتي نظير : اسحاق ، مجير و منير به ابوالحسن آموخت و از او خواست تا كلماتي اين چنين را كه داراي پژواك صدا هستند را در جاهايي كه انعكاس صوت در آنها بيشتر است ، بارها و بارها با صداي بلند تكرار كند.بعد از اين مرحله ، جناب قزويني انواع تحرير و همه دستگاههاي موسيقي را در طي چند سال به ابوالحسن آموخت. ابوالحسن در كنار آموزش دستگاههاي موسيقي ايراني نزد حاج ملا كريم جناب ، از ميرزا حسن ثقفي نيز نحوه اجراي تعزيه در شبيه خواني و خواندن نسخه هاي مربوطه را آموزش مي ديد.علاوه بر اين ، ابوالحسن در خانه بزرگ ميرزا حسن ثقفي ( كه در واقع محل تمرين شبيه خوانان نيز بود ) به بچه خوانها ، آواز و ترتيبات تعزيه را آموزش مي داد. ابوالحسن با فرارسيدن ماههاي محرم و صفر ، در مجالس مختلف تعزيه به شبيه خواني مي پرداخت و هيچ وقت حاضر نشد در شبيه مخالف خوان ( نقش دشمنان اهل بيت ) ظاهر شده و به تعزيه بپردازد. در سال 1309 هجري قمري ( 1271 شمسي - 1893 ميلادي ) ابوالحسن كه به ابوالحسن ميرزا شهرت يافته بود ، با دختر ميرزا حسن ثقفي پيمان زناشويي بست و با اينكار احترام و اعتبار بيشتري در قزوين و مجالس تعزيه يافت.اگر چه ابوالحسن ميرزا در كار خود به موفقيت هاي روزافزون بزرگي دست مي يافت ، اما سرنوشت روزهاي سياهي را نيز براي وي رقم زده بود ، زيرا در سال 1315 هجري قمري ( شش سال بعد از ازدواج ) همسرش در حين زايمان دخترش (دومين فرزند ابوالحسن خان ) در گذشت. يك سال پيش از اين واقعه ، مصادف بود با قتل ناصر الدين شاه بدست ميرزا رضاي كرماني.





در همين راستا ، ابوالحسن ميرزا چند روز قبل از فرارسيدن ماه محرم 1316 هجري قمري ( 1277/2/28 شمسي ) همراه دسته شبيه خوانان ميرزا حسن ثقفي كه همه ساله در ماههاي محرم و صفر از سوي دربار ولايتعهدي تبريز براي اجراي مراسم شبيه خواني در تكاياي ملي و دولتي آذربايجان دعوت مي شدند ، به تبريز مي رود. اين گروه بعد از رسيدن به تبريز ، وارد عمارت عالي قاپوي اين شهر شدند و به مدت ده روز مراسم تعزيه خواني مخصوص به هر روز ، با تشريفات فراوان به رهبري ميرزا حسن ثقفي در تكيه دولتي آذربايجان با حضور محمدعلي ميرزا وليعهد برپا گرديد و مورد استقبال اهالي تبريز و محمدعلي ميرزا قرار گرفت. ابوالحسن ميرزا در اين مراسم چنان خوش درخشيد كه تحسين همگان را بر انگيخت ؛ حتي محمدعلي ميرزا با شنيدن صداي پرشكوه ابوالحسن ميرزا ، شيفته و مسحور نبوغ وي گرديد و به وي توصيه كرد كه در تقويت اين موهبت الهي همت گمارد و دستور داد در دربار ولايتعهدي مانده و خانواده اش را از قزوين به تبريز بياورد.
پس از پايان مراسم تعزيه خواني و شبيه گرداني ، ميرزا حسن ثقفي از سوي محمدعلي ميرزا به « معين البكاء » ملقب گرديد.
ابوالحسن ميرزا بنا به دستور محمدعلي ميرزا ، به همراه شبيه خوانان به قزوين باز گشت و دختر كوچكش را همسر ميرزا حسن ثقفي سپرد تا از او نگهداري كند و خود به همراه مادرش و پسرش به تبريز آمده و در محله راسته كوچه اقامت گزيد.
در ماه رجب همين سال ، محمد علي ميرزا طي حكمي ، ابوالحسن ميرزا را جزو فراش خلوت مخصوص خود گردانيد.

ابوالحسن ميرزا در جامعه آنروز به ميرزا ابوالحسن خان قزويني ، آوازخوان وليعهد معروف گرديد. يكسال بعد ابوالحسن خان در اثر صداقت و درستكاري و حسن خدمت در انجام وظايف محوله ، بر اقران خود برتري يافت و با صدور حكمي از سوي وليعهد جزو پيشخدمت هاي مخصوص او گرديد. محمدعلي ميرزا ضمن افزودن به مقرري هاي ابوالحسن خان ، همه گونه انعام نيز در حق وي مبذول مي داشت و ابوالحسن خان در سايه حمايت وليعهد ، در كمال عزت و دولت زندگي مي كرد.
در اين سالها بر اثر بي عدالتي ها و خشونت هاي دولت قاجار ، جنبش مشروطه خواهي در ايران برپا گرديده بود كه سرانجام بر اثر پافشاري آزاديخواهان ، مظفرالدين شاه به ناچار تقاضاي مشروطه طلبان را پذيرفته و در 14 جمادي الثاني 1324 هجري قمري ( 13 مرداد 1285 شمسي ) فرمان مشروطيت را صادر و اعلان نمود.
اما در تبريز ، محمدعلي ميرزا با آزادي و نظام مشروطه مخالفت كرده و آزاديخواهان را به قتل رساند كه با اقدامات خودسرانه و خائنانه او دامنه جنبش مشروطه خواهي به تبريز هم رسيد. در اين سال مظفرالدين شاه به بستر بيماري افتاد و محمدعلي ميرزا بنا به درخواست دربار تهران در 14 شوال 1324 هجري قمري ( 1285/9/9 شمسي ) با چهارهزار سواره و شش عراده توپ عازم تهران شده و ابوالحسن خان را نيز در ركاب خود به تهران برد.
در روز 2 ذيقعده هجري قمري ( 1285/9/27 شمسي ) محمدعلي ميرزا همراه ياران خود وارد تهران شد. شب چهاردهم ذيقعده مظفرالدين شاه دارفاني را وداع گفت و فرزندش محمدعلي ميرزا در 4 ذي الحجه تاجگذاري كرد و زمام امور مملكت را بدست گرفت ودر جمعه دهم ذي الحجه فرزندش احمد ميرزا خلعت وليعهدي پوشيد.
ابوالحسن خان با آمدنش به تهران ، در عين حال كه بزم درباريان قاجاري را رونق مي بخشيد ، با فرارسيدن ماه محرم نيز در تكيه دولت و طاق نماهاي دور تكيه دولت كه از طرف صاحبان طاق نماها دعوت مي گرديد، به شبيه خواني مي پرداخت.
اوج صدا ، قدرت تحرير و نهيب سينه ابوالحسن خان طوري بود كه مانند توپ فضا را مي شكافت و با قهرماني هاي خود همه شبيه خوانان تكيه دولت را كه از بهترين آوازخوانان تعزيه بودند ، تحت الشعاع قرار مي داد.
در اين ايام ابوالحسن خان با حفظ سمت رسمي درباري ، شبيه خوان شاخص تكيه دولت گرديد. بتدريج ابوالحسن خان با اساتيد مقيم تهران آشنا شد و از دانش و هنر آنها بهره ها برد. درنتيجه با انجمن اخوت كه در قسمتي از خانه بزرگ ميرزا عليخان ظهيرالدوله ( داماد ناصرالدين شاه و قطب درويشان صفايي )برپا شده بود ، آشنا شد.
انجمن اخوت كه در سال 1317 هجري قمري ( 1278 شمسي ) توسط ظهيرالدوله تأسيس يافت ، براي تبليغ آزادي و تربيت مردم خدمات ارزنده اي انجام مي داد. در اين انجمن ، پول اعانه براي وراث مقتولين و مجاهدين جمع مي كردند و براي اين كار جشن نصرت ملي مي گرفتند.در اين مكان ، از بيرق ها و فانوسها يك اتاق زيبايي مثل صحنه تئاتر درست كرده بودند كه در آن اركستر ايراني به اجراي موسيقي مي پرداخت. ابوالحسن خان برحسب دعوت انجمن اخوت و راهيابي به انجمن ، با اعضاي اركستر اين انجمن كه تحت نظارت آقاي مجلل الدوله اداره مي گرديد ، آشنا شد.غلامحسين خان درويش رهبر اركستر بود وعده اي از اساتيد وقت كه با همديگر همكاري داشتند عبارت بودند از :
دكتر مهدي صلحي ، منتظم الحكما ، حسين خان هنگ آفرين ، مشيرهمايون شهردار ، غلامرضا سالار معزز ، يوسف فروتن ، ارفع الملك ، يوسف خان صفايي ، يحيي خان قوام الدوله ، علينقي وزيري ، فخام الدوله ، اسماعيل قهرماني ، حاج غلامرضا گاوي ، حسين خان اسماعيل زاده ، باقرخان رامشگر ، تقي دانشور ، ركن الدين خان مختاري ، حسام السلطنه ، حشمت دفتر ، حاجي خان ، رضا قليخان ، نائب اسدالله ، شاهيدي ، سيد احمد خان ، ناصر سيف ، ميرزا حسين ساعتساز ، سيد حسين طاهرزاده.
ابوالحسن خان به دعوت درويش خان ، براي اولين بار با اركستر انجمن اخوت كنسرت داد و به موفقيت بزرگي دست يافت.
محمد علي شاه چند ماه پس از دستيابي به حكومت ، مخالفت خود را با انقلاب مشروطه و آزاديخواهان علني ساخت تا جايي كه بسياري از آزاديخواهان دچار حبس ، تبعيد ويا قتل شدند. پس از اوج گيري حركات مستبدانه محمدعلي شاه ، آزاديخواهان آذربايجان ، گيلان وساير نقاط كشور بر حكومت مركزي شوريدند كه با ورود قواي سردار اسعد بختياري و سپهدار اعظم به تهران ، محمدعلي شاه روز جمعه 27 جمادي الثاني 1327 هجري قمري ( 1288/4/25 شمسي ) به سفارت روس پناهنده شد و ابوالحسن خان را نيز با خود برد. زماني كه محمدعلي شاه مخلوع مي خواهد از سفارت روس خارج شده و راه روسيه را در پيش بگيرد ، مصمم مي شود كه ابوالحسن خان را نيز همراه خود ببرد ، اما ابوالحسن خان كه تمايلي براي خروج از ايران نداشت ، به طريقي خواسته خود را به اطلاع ميرزا علي ثقةالاسلام ( نماينده ملت آذربايجان و آزاديخواهان ) ميرساند و ثقةالاسلام به كمك ستارخان ( سردار ملي ) تلگرافي به محمدعلي شاه مخلوع مخابره كرده واز او مي خواهد كه از بردن ابوالحسن خان صرفنظر كند. او نيز چنين كرده وابوالحسن خان را مرخص مي كند وابوالحسن خان پس از مدتي درنگ در تهران به تبريز بر مي گردد.

ابوالحسن خان بعد از مراجعت به تبريز ، به آزاديخواهان پيوست و در ايام محاصره ، در كنار ميرزا علي ثقةالاسلام و ياران او ، خدمات ارزنده اي نسبت به مشروطه بجا آورد.
در روز هفتم محرم 1330 هجري قمري ( پنجشنبه 1290/10/7 شمسي ) ژنرال وردان اف با نيروهاي خود وارد باغ شمال تبريز شدند و به جستجوي آزاديخواهان پرداختند.
روس ها براي اينكه بتوانند ريشه آزاديخواهي را در آذربايجان براندازند ، صمدخان شجاع الدوله را كه مردي خون آشام و از ايادي محمدعلي شاه بود به حكمراني آذربايجان گماردند. دراين ايام ، شجاع الدوله با فراهم كردن مجالس عيش و طرب ، ابوالحسن خان رابه اين مجالس دعوت مي كند تا آنگونه كه براي محمدعلي شاه آواز مي خوانده براي وي نيز بخواند. ابوالحسن خان كه اين كار را كسر شأن خود مي دانست ، لذا اين درخواست را رد مي كند.ولي از آنجائيكه شجاع الدوله فردي ديكتاتور بود ، لذا ابوالحسن خان را سخت تهديد مي نمايد. ابوالحسن خان نيز با اجبار و اكراه تن در مي دهد و در نهايت با خواندن شعري از حافظ ، عدم تمايل خويش را بدينگونه هويدا مي كند :
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد دراين دير خراب آبادم
اين مضمون از نظر تيزبين حاكم مقتدر دور نمانه و با رنجش خاطر عكس العمل شديدي از طرف او بعمل مي آيد.ناگفته نماند كه بي لطفي حاكم بعدا" جبران شده و ابوالحسن خان رد دستگاه حاكم مزبور با سمت فراش خلوتي مشغول بكار مي شود و شجاع الدوله با صدور حكمي در مورخه جمادي الاول 1330 هجري قمري (30فروردين / 29 ارديبهشت 1291 شمسي ) او را به لقب « اقبال السلطان » ملقب مي كند
.بعد از شهادت ثقةالاسلام توسط روسها ، شجاع الدوله ميرزا حسن خان مشكوةالممالك (داماد خانواده ثقةالاسلام ) را به تفليس تبعيد مي كند كه ابوالحسن خان نيز با وي به تفليس مي رود. هنر ابوالحسن خان اقبال السلطان در آن ديار مورد توجه و استقبال هنرمندان موسيقي مقامي ساكن تفليس قرار گرفت وار ابوالحسن خان براي دادن كنسرت در تفليس دعوت بعمل آوردند. بعد از بركناري شجاع الدوله از حكومت آذربايجان ، ايشان دوباره به تبريز باز مي گردند.
به هنگام تاجگذاري احمدشاه قاجار در مورخه 17 ربيع الاول 1332 هجري قمري ( جمعه 1292/11/24 شمسي ) ابوالحسن خان به تهران رفت و با درويش خان و ديگر بزرگان ديدار نمود و دعوت نماينده كمپاني صفحه پركني مونارخ-ركورد آلمان را براي ضبط صفحه ، با درويش خان در ميان گذاشت.


منبع : با زمزمه هزاردستان - نوشته سيد جواد حسيني
با اندكي تلخيص و تصرف
نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 22:32
نویسنده : [ محمـــــود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
